تبليغاتX
رياضت ما در سنگر بود نه در خانقاه
رياضت ما در سنگر بود نه در خانقاه
سلام بر تمامی هم تبـــاران عاشق شهــادت
حقا که صیاد دلها بود...

امير صياد شيرازي
سربازي بي ادعا و خدوم

صبح بيست و يكم فروردين 1378 امير سپهبد علي صياد شيرازي در حال خروج از منزل بود كه منافقي كوردل در پوشش لباس رفتگر شهرداري امير صياد شيرازي را مورد هدف قرار داد تا شايد زخم عفونت زده كينه و شقاوت نفاق براي لحظه اي هم كه شده احساس التيام كند.

شهيد صياد شيرازي در سال 1323 متولد شد و در سال 1346 موفق به اخذ درجه كارشناسي از دانشگاه افسري گرديد و پس از طي دوره هاي تخصصي توپخانه به عنوان استاد در مركز آموزش توپخانه اصفهان مشغول به تدريس شد. وي هنگام اوج گيري انقلاب به سازماندهي نيروهاي انقلابي در ارتش پرداخت .

پس از پيروزي و در كوران غائله ضد انقلاب در كردستان صياد شيرازي به فرماندهي عمليات شمال غرب كشور برگزيده شد و به همراه شهيد چمران و ديگر رزمندگان اسلام با پاكسازي كردستان امنيت از دست رفته را بازگرداند او همواره مغضوب بني صدر بود پس از خلع بني صدر صياد شيرازي تلاش فراوان كرد تا هماهنگي هاي لازم بين ارتش و سپاه پاسداران را به وجود آورد و در اين رابطه قرارگاه مشترك سپاه و ارتش را راه اندازي كرد و خود فرمانده ارتش شد و در 9 مهر ماه 1360 به پيشنهاد شوراي عالي دفاع با حكم امام راحل به فرماندهي نيروي زميني ارتش منصوب شد و عمليات هاي متعددي را با هماهنگي سپاه با موفقيت انجام داد تا اينكه در 23 تيرماه 1365 به فرمان امام راحل به عضويت شوراي عالي دفاع منصوب شد و حضرت امام از تلاش هاي او تقدير نمودند و مرقوم داشتند: با تقدير از زحمت هاي طاقت فرساي سركار سرهنگ صياد شيرازي كه با تعهد كامل به اسلام و جمهوري اسلامي در طول دفاع مقدس از هيچگونه خدمتي به كشور اسلامي خودداري نكرده است و اميد است در آينده نيز در هر مقامي باشد، موفق به ادامه خدمت هاي ارزنده خود شود.»

وي در 18 ارديبهشت 1366 از سوي امام راحل به درجه سرتيپي ارتقا يافت و در مهرماه 1368 به درخواست رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح و موافقت مقام معظم رهبري به سمت معاونت بازرسي ستاد مشغول كار شد و در شهريور 1372 با حكم فرماندهي معظم كل قوا به سمت جانشين رئيس ستاد كل منصوب گرديد و در 16 فروردين 1378 همزمان با عيد خجسته غديرخم به درجه سرلشكري نائل آمد كه اين درجه با افتخار شهادت به سپهبدي ارتقا يافت .

مقام معظم رهبري به مناسبت شهادت اين سرباز بي ادعا و خدوم در پيام مهمي مرقوم فرمود: «سرزمين هاي داغ خوزستان و گردنه هاي برافراشته كردستان سال ها شاهد آمادگي و فداكاري اين انسان پاك نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه هاي دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگي او حفظ كرده است .»

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در جمعه هجدهم فروردین 1391 ساعت 11:30 |

تبریک سال نو

 سلام

سلامی بهاری خدمت دوستان عزیز که همیشه من رو با نظرات مورد لطف خودشون قرار میدند. 

  ســـــــــال 1391  مــــــبـــارکـــــــــ  بـــــــــــاد 

 غـــروبـــــــ  غــمـت را بـــــه هــــر قـیـــمـتــی خـریـــدارم

چـــــون طـلـوع شـــــادیـــهـایــــت را ازصـــــمـــــیـم

قـــــــلــــبـــــــ  آرزومـــنــدم

 دلـت شـاد و لـبـت خـنـدان بـمـانـد
برایـت عـمـرجـاویـدان بـمـانـد
خــدا را مـیدهم سـوگـنـد بـرعـشـق
هـرآن خـواهـی بـرایـت آن بـمـانـد
بـپـایـت ثــروتـی افـزون بـریـزد
کـه چـشـم دشمنت حـیران بـمـانـد
تنت سـالم سـرایت سـبز بـاشـد
برایـت زندگـی آسـان بـمـانـد

تـمـام فـصـل سـالـت عــیــد بـاشـد

چـراغ خـانـه ات تـابـان بـمـانـد

 امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید

        هــر  روزتــان  نــــوروز     

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در سه شنبه یکم فروردین 1391 ساعت 19:4 |

باید مردم را براى شركت در انتخابات تشویق كرد ( صحیفه امام ج‏20 ص 295 )

بسم الله الرحمن الرحیم

رحمت و رضوان خداوند بر حضرت امام خمینی که در آخرین روزهای زندگی پر از خیر و برکتشان با صلابت و هوشیاری کامل با بر کنار زدن مرحوم منتظری این انقلاب را از انحراف و شکست حفظ نمودند و ضربه ی محکمی برپیکره و تمام یاوه گوئیهای منافقین و لیبرالها که همه نوکری آمریکا را میکردند وارد نمودند و بعد از ایشان،با عنایات و توفیقات خداوند بحمدالله رهبر معزز انقلاب که در مکتب امام خمینی پرورش یافته اند با همان صلابت و بصیرت بدون کوچکترین اغماضی، همانگونه که ایشان فرمودند " که تا زنده هستم نخواهم گذاشت کوچکترین انحرافی در این انقلاب پیش آید" این انقلاب را رهبری وهدایت نموده اند وانشاء الله با عنایات و حمایتهای همه جانبه ی خداوند و امام زمان (عج) از ایشان و انقلاب و تبعیت کامل این مردم شریف و با بصیرت از رهبریهای داهیانه و عالمانه و شجاعانه، رهبر معزز،ایشان، نخواهند گذاشت که با ساده لوحی و بی بصیرتری افرادی ،این انقلاب به انحراف کشیده شود،و خائنین به اسلام و انقلاب ،ضربه ای باین مملکت و اسلام  ،وارد کنند .اما باعث تعجب است که چرا بعد از گذشت بیش از سی و سه سال از این انقلاب و دیدن آنهمه دشمنیهای آمریکا و اسرائیل و منافقین و لیبرالها که به گفته ی حضرت امام اینها از اسلام ضربه خورده اند،هنوز عده ای، راه مرحوم منتظری ساده لوح را در پیش گرفته و همان حرفها ی آن خبیثان از اسلام ضربه خورده را میزنند! البته جای تعجب نیست زیرا امام (ره) فرموده اند" تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام".لذا این امت بیدار و آگاه انشاءالله به کوری چشم دشمنان اسلام حسب وظیفه شرعی و عرفی و عقلی ، یکپارچه و منسجم در انتخابات آتی مجلس شرکت خواهد نمود تا امید کسانیکه چشم طمع به این انقلاب دوخته اند به نا امیدی تبدیل کند.در پایان لازم است که توجه امت شهید پرور و انقلابی ایران را به فرامین امام خمینی (ره) و امام خامنه ای جلب کنم :

«از آغاز انقلاب تا كنون، یكى از اهداف شوم و پلیدى كه همواره مورد توجه استكبار جهانى و نوكران خارجى و داخلى آنان بوده است دور كردن مردم از صحنه‏هاى انقلاب و گسستن پیوندهاى پولادین آنان با آرمانهاى اجتماعى- سیاسى اسلام بوده است؛ كه در راه تحقق آن به انواع حیله‏ها و ترفندهاى گوناگون متوسل شده‏اند؛ كه بحمد اللَّه سرشان به سنگ خورده است؛ و ملت پیروز و سرافراز ایران با نمایش قدرت عظیم خود در حوادث گوناگون انقلاب این حقیقت و واقعیت را به اثبات رسانیده و نشان داده‏اند كه از دریاى خروشان وحدت و انسجام آنان چیزى كم نشده و نخواهد شد. وجهانخواران ان شاء اللَّه تا ابد حسرت گسستن اتحاد مقدس مردم ما را به گور خواهند برد »  صحیفه امام، ج‏21، ص: 10                    

«شما ائمه جمعه موظفید براى جلوگیرى از شیطنت‏هایى كه اینها مى‏كنند و مى‏گویند مردم اعراض كرده‏اند و در انتخابات شركت نمى‏كنند، مردم را به شركت در انتخابات دعوت كنید و مردم نیز ثابت كنند كه اعراض نكرده‏اند و با شركتشان در انتخابات ثابت كنند كه از اسلام رویگردان نیستند. اسلام چیزى نیست كه كسى بتواند از آن رویگردان باشد» صحیفه امام   ج‏17  ص 106»  

«و اما مسأله انتخابات آینده از اهم امورى است كه مسئولیت آن با همه ماست. و توجه دارید كه دشمنان اسلام در نظر دارند كارى بكنند كه انتخابات درست صورت نگیرد و از دست مسلمانها و متعهدین خارج شود ».صحیفه امام    ج‏18   ص 196   

« یکی از جاهائی که مردم میتوانند حضورشان را نشان دهند،همین انتخابات است،نه از حالا،از مدتی قبل شروع کرده اند؛که شاید کاری کنند که در این انتخابات، حضور مردم کم شود،میشنوید دیگر،میبینیدِّ؛حالا در آنمقداری که به گوش مردم میرسد،به چشم مردم میرسد،در مطبوعات و در رسانه های گوناگون،دشمنان ما از پیاده نظامشان که همه جا پخشند،اینجاهم هستند،بیرون هم هستند،همه تلاششان این است که کاری کنند که مردم در این انتخابات شرکت نکنند،من با تجربه ای که از رفتار این مردم دارم،و به اعتمادی که به لطف خدای متعال دارم،پیش بینی میکنم که به لطف الهی ،به فضل الهی،به حول و قوه الهی،حضور مردم در این انتخابات  یک حضور دشمن شکن خواهد بود،و با این انتخابات خون تازه ای به پیکر انقلاب و کشور و نظام جمهوری اسلامی دمیده خواهد شد» امام خامنه ای

برای سلامتی و طول عمر باخیر و برکت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای صلوات

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ساعت 20:24 |

سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ در برنامه پارک ملت...!

 سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ در برنامه پارک ملت نسبت به ولایت مطلقه فقیه باعث تعجب بیش از پیش ولایت مداران گردید و بر همگان است تا با نشان  دادن اعتراض خود به انحاء مختلف مانع هتک حرمت های این چنینی در رسانه ملی نسبت به مقدس ترین پایه این انقلاب یعنی ولایت فقیه شوند و نسبت به روشنگری در این رابطه اقدام فرمایند و انشاءالله در این سنگر ولایت را تنها نگذارند .

 لازم به ذکر است برخی از سایت ها با تغییر واقعیت کلمات ایشان را به نحو دیگر انعکاس داده اند که لازم است جهت تحلیل دقیق سخنان ایشان فیلم برنامه را باز نگری کرده تا همگان بدانند که عماد افوغ با چه بغضی نسبت به انقلاب و آرمان های آن موضع گیری و سیاه نمایی نموده است این عماد افروغ همان عمادی است که در انتخابات 84 بی پروا به عنوان یک کارشناس انقلابی در مناظرات شرکت کرده و به دفاع از رئیس جمهور مکتبی و انقلابی کشور پرداخت اما شش ماه پس از آن شاید به علت عدم معرفی ایشان به عنوان وزیر از سوی  ریئس جمهور با بغضی که نسبت به احمدی نژاد پیدا کرد به تخریب شدید دولت پرداخت و  4 سال پس از آن به تخریب نظام مقدس جمهوری اسلامی مشغول شد تا جایی که سخنان وی مورد توجه رسانه های غربی و ضد انقلاب قرار گرفت . در ادامه برای روشن شدن مطلب بخشی از اهانت های ایشان به حاکمیت اسلامی و مقام عظمای ولایت در برنامه پارک ملت تقدیمتان می گردد .

 1. ایشان تاکید داشتند از کلمه حاکمیت که نمادش ولی فقیه است استفاده کند و اشاره ای به دولت یا قوا ننمودند.

 2. دیکتاتور نشان دادن حاکمیت فعلی در جامعه و اعلام اینکه اگر کسی بگوید فضای جامعه باز است و می شود نقادی کرد این  طنزی بیش نیست .

 3. با آوردن روایاتی از امیرالمومنین و سخنانی از امام (ره)     سعی داشتند این مطلب را القاء نمایند که شرایط آن بزرگواران شرایط نقادی و شرایط فعلی شرایط دیکتاتوری است.

 4. ایشان از مراجع عظام می خواهند که رهبری را نسبت به نظرات فقهی و حکومتی اش مورد سوال و نقد قرار دهند.

 5. افروغ در ادامه با تردید افکنی نسبت به نحوه اداره حاکمیت گفت مردم و علما باید اطمینان پیدا کنند که جامعه بصورت فقهی اداره      می شود .

 6.  ایشان از حوزه های علمیه می خواهند مانند قبل از انقلاب در مقابل حاکمیت باستند ( غافل از اینکه حاکمیت قبل از انقلاب حاکمیت طاغوت بود و حاکمیت فعلی حاکمیت ولی فقیه عادل است ( .

 7. ایشان اعلام می کند اگر مردم رهبری را نخواهند رهبر مشروعیتش را از دست می دهد(غافل از آنکه مشروعیت دست خداست و مقبولیت را مردم تعیین می کنند مانند عصر امیرالمومنین با آنکه مردم مقبولیت را به علی (ع) ندادند ولی مشروعیت امام باقی بود (.

 8. ایشان ساختار خبرگان رهبری را مورد انتقاد قرار داده و می گوید چون سیاست مدار و اقتصاد دانی در میان آنان نیست پس نمی توانند به این ابعاد رهبری نظارت کنند و رهبری را مورد نقد قرار دهند ( غافل از آنکه فقهای خبرگان رهبری از علمای بلاد بوده و کسانی می باشند که اقتصاد اسلامی را آشنا بوده و سیاست را نه در کتاب های درسی بلکه در دوران حوادث انقلاب از دهه چهل تا کنون فرا گرفته اند.)

  9. افروغ در پایان  اعلام می کند اگر نظارت بر کسی نباشد به دیکتاتوری و انحراف کشیده می شود ( وی با زیرکی تمام با توجه به مقدمه بالا که گفته است خبرگان رهبری نمی تواند نظارت بکند و ابزار نظارتی را در دست ندارد رهبری معظم انقلاب را دیکتاتور و فرار کننده از نقد نشان می دهد.)

 و تعجب این است که تمام این مدت آقای شهیدی مجری برنامه فقط به سخنان وی گوش می داد و تائید می نمود... !

 

 پیامک برنامه پارک ملت جهت اعلام برائت از این برنامه دشمن شادکن 20000120

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ساعت 9:43 |

سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ ...

عماد افروغ که در این برنامه چندین بار خودش را روشنفکر معرفی کرد، با سیاه نمایی از اوضاع اقتصادی ، مدنی و ... جامعه، طوری وانمود  می کرد که فکر مخاطب بیشتر به سمت حکومت ظالمی می رفت که مدام در حال ظلم به مردم خود می باشد. وی از ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت سخن می گفت گویی نامه پر نیش سردار علائی را در 19 دی که در یک روزنامه منتشر گردید اکنون با گویشی لطیف تر از رسانه ملی سردرآورده است.

 نهضت خدا‌محورانه مردم ایران، به رهبری امام خمینی(ره)، هم‌چون همه نهضت‌های بزرگ توحیدی و انقلاب‌های بزرگ تاریخ، از خط نفوذ و ریزش در امان نماند . با نگاهی به تاریخ پر فراز و نشیب این نهضت، به خوبی می‌توان به وجود یك جریان نفوذی در بدنه آن پی برد.

این جریان كه هنوز به‌درستی كالبدشكافی نشده است و متأسفانه عناصر آن از بدنه نظام خارج نشده‌اند، جریانی است كه در هر مقطع به گونه‌ای چهره پنهان خود را آشكار ساخت و در همراهی با نظام، هم‌چون قندخونی در پیكره نظام جلوه‌گر شد كه هرگونه بیماری آن را تشدید كرد و مانع مداوا و ثمره‌بخشی برای برخورد با ویروس‌های مهاجم به نهضت شد.

این جریان در رویدادها، موضوع‌گیری‌هایی شناور داشت كه همواره به یك‌سو غش می‌كرد و می‌كند.

 برنامه پارک ملت بار دیگر میهمانی منورالفکر را با خود به همراه داشت.

 روشنفکری از جنس کارشناسان مجمع تشخیص مصلحت که در کارنامه درخشان خود حمایت از میر حسین موسوی را به همراه دارد.

 عماد افروغ، دانش آموخته جامعه شناسی در انگلستان این بار با ژست جدید حمایت از روشنفکران و منتقدان، دغدغه استقلال حوزه را داشت بطوری که چندین بار وظایف حوزه های علمیه را برای خود حوزه های علمیه بازگو می کرد.

 وی با انتقاد! از نبود موضوع شناس، اقتصاد شناس، فیلسوف و ... در مجلس خبرگان رهبری در سخنانی دو پهلو و توام با کنایه، عدم توجه به نقش مراجع در انتخاب فقهای خبرگان رهبری را عامل شکاف و پارادوکس! در نظام نامید.

 وی در این بخش از سخنانش می گوید: قبل از انقلاب در مجلس دوم وقتی که اصل قانون اساسی مطرح شده بود که علمای طراز اول نظارت بکنند مکانیزم آن به این صورت بود که مراجع 20 نفر را معرفی          می کردند و بر قید قرعه 5 نفر انتخاب می شد.

 شما از یک طرف گلایه می کنید که چرا فقها وارد فقه سیاسی نمی شوند و چرا فقها و مراجع و حوزه های علمیه ما دستی در حکم حکومتی و احکام سیاسی و متناسب با جمهوری اسلامی ندارند و از طرف دیگر در انتخاب فقهای مجلس خبرگان آنها (مراجع) هیچ نقشی ندارند و این باعث شکاف می شود و این یک پارادوکس است و من به عنوان یک روشنفکر این را می گویم.

افروغ که در این برنامه خودش را روشنفکر معرفی کرد، با سیاه نمایی از اوضاع اقتصادی ، مدنی و ... جامعه، طوری وانمود می کرد که فکر مخاطب بیشتر به سمت حکومت ظالمی می رفت که مدام در حال ظلم به مردم خود می باشد.

وی از ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت سخن می گفت گویی نامه پر نیش سردار علائی را در 19 دی که در یک روزنامه منتشر گردید اکنون با گویشی لطیف تر در رسانه ملی در حال تکرار است.

این کارشناس سابق مجمع تشخیص مصلحت با وقاهت تمام نظام با تهدید نظام بیان داشت که: " باید روشنفکری و بحث نهاد های مدنی، دینی و تاریخی ما تقویت بشوند و این به این معنا نیست که به ما اجازه بدهند و اگر اجازه بدهند چه بهتر ، اما اگر اجازه ندهند باید هزینه آن را بدهند و از طریق همان راهی که قبل از انقلاب اتفاق افتاد من       نمی خواهم بگویم که الان شرایط شرایط قبل از انقلاب است ولی هیچ وقت من چک سفید امضاء به شما نمی دهم که یک روزی این                طور نشود."

انگار نامه نویسی به مقتدر مظلوم انقلاب نه تنها پایان ندارد بلکه به رسانه ملی نیز کشیده شده است و آقای افروغ که از ابتدای دولت نهم و دهم روحیه علیه الدوله‌ای خود را همچنان حفظ نموده است  به غیر از سایت‌های زنجیره‌ای آقایان خاص، به تریبون ملت نیز دست یافته بود.

 دکتر عماد افروغ  بنابر عدم آگاهی کامل از تاریخ انقلاب مدعی شد که در ابتدای انقلاب مجلس خبرگان دایره‌اش شامل همه کارشناسان بود و امروز بنابر آنچه که دوری از روشنفکر پروری نظام می‌دانست آنرا فراموش شده دانست .

این در صورتی است که آن مجلس خبرگان قانون اساسی با مجلس خبرگان رهبری متفاوت می‌باشد وحتّی همان مجلس قانون اساسی نیز مورد اعتراض عده‌ای روشنفکر ماب و ملّی گراها بود که چرا این همه فقیه در آن جمع هستند که مورد عتاب امام راحل هم قرار گرفتند.

  ولی خبرگان رهبری طبق قانون اساسی همیشه شامل فقهای منتخب مردم بوده است . وی با ترسیم فضای بسته‌ی حاکم بر جامعه، نظام اسلامی را حتی در شعب ‌ابی ‌طالب هم ندید چه برسد به بدر و خیبر!

دو پهلو گویی عماد افروغ ما را به یاد چند پهلو گویی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام انداخت و گویی دو پهلو گویی و دو پهلو نویسی در این روزهای حساس انقلاب، در میان برخی خواص انقلاب فراگیر شده است.

 سخنان نیش دار برخی از خواص که اتفاقاً تمامی آنان در بزنگاه‌های خطر یک وجه اشتراک مشخص به نام دو پهلویی دارند فقط و فقط به کام استکبار خوشایند است و سند این سخن را می توان در بی بی سی و VOA و  سی ان ان یافت که این خود نشان دیگری از بی مهری خواص به مقتدر مظلوم انقلاب است که مردم در نهم دی ماه سال 88 در میدان ولیعصر و نه در پارک ملت جواب این سخنان را داده‌اند.

 لازم به ذکر است که برخی از رسانه های خبری امروز با پوشش گزینشی سخنان دکتر عماد افروغ سعی در پوشاندن سخن اصلی ایشان نمودند.

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ساعت 9:42 |

اربعین و مرور مصائب عاشورا

اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق‌ها می‌گذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیکر آلاله‌ها، اربعینی می‌گذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.

از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم که حیات اسلام مدیون رگ‌های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب‌های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون کودک غمگین و تمام حقیقت هایی که هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.

اربعینی با دختر کوچک حسین (ع) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دل‌ها گفتیم و شکوه‌ها روانه کردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین کشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام کردیم.

کربلا؛ این خارستان خشک و بی‌آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه‌ای است که در آن گوهر همه عظمت‌ها و خوبی‌ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می‌طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....

در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است:

(و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره‌الظلاله) : حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.

و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى کوتاهى نکرده و از اینجاست که امام حسن عسکرى ‏علیه‏‌السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است.

آرى، تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه‏ السلام است که مؤمن خالص را از دیگران تمیز مى‏دهد، و دوستان اهل بیت‏ علیهم‏ السلام را از غیر آنان جدا مى ‌کند. و مؤمن واقعى کسى است که نگذارد آثار نهضت‏ حسین ‏علیه‏ السلام فراموش شود و در قدردانى و شرکت در هدف آن حضرت کوتاهى نورزد.

پیروان و دوستان امام حسین ‏علیه‏ السلام امیدوارند تا از این طریق مشمول این حدیث نبوى شوند که جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و نخستین زائر قبر حضرت ابا‏‌عبدالله در اولین اربعین سیدالشهداء روایت کرده است: «کسى که قومى را دوست دارد با آنها محشور مى ‌شود و کسى که عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریک مى‌‏باشد».


|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ساعت 9:24 |

آشنایی که با او غریبه ایم

سعید ثعلبی همان رزمنده شجاعی است که این روزها به دلیل ضایعه شیمیایی و خس خس گلویش به ناچار از کپسول اکسیژن استفاده می کند.


به نقل از این رزمنده عزیز:

... قبل از مجروحیت ام، در عملیات بیت المقدس برای آزادی خرمشهر از ناحیه دست چپ زخمی شدم و یک بار دیگر دچار موج انفجار شده بودم، با این همه دوباره به جبهه برگشتم. سال 62 در عملیات خیبر شیمیایی شدم.

... سال 65 نیز در شلمچه دچار مجروحیت شیمیایی عامل گاز اعصاب شدم. عراقی ها بعد از این که فاو را گرفتند، می خواستند شلمچه را هم بگیرند که ما آنجا بودیم. برای همین هواپیماها آمدند و ده تا ده تا بمب های گاز اعصاب ریختند. ما توی سنگرمان بودیم، رفتیم ماسک زدیم اما دیگر فایده ای نداشت. سه نفر بودیم که هر سه تشنج کردیم... و ...

برای بهبود حال این رزمنده شیمیایی عزیز سه صلوات بفرستید.

ماهنامه فرهنگی، اجتماعی آشنا | نیمه دوم مرداد ماه 1390 | شماره 171

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ساعت 13:31 |

اسلام به كيفيت بيشتر توجه دارد يا به كميت ؟

   اسلام به كيفيت بيشتر توجه دارد يا به كميت ؟

 

در مواردي اسلام به كميت توجه دارد ، نظير تعداد نفراتي كه در نماز جماعت حاضر مي شوند كه هر جماعتي نفراتش بيشتر باشد ، ثوابش بيشتر است .

در مواردي به كيفيت توجه دارد ، نظير انفاق به محرومان كه مقدارش مهم نيست ، بلكه اخلاص در آن مهم است .

"و يطعمون الطعام علي حبه"  مقدار غذايي كه اهل بيت به يتيم ، مسكين و اسير دادند زياد نبود ، اما خالصانه بود .

گاهي هم كيفيت مطرح است و هم كميت . مثلاً قرآن درباره ذكر خدا ، هم مي فرمايد :

"اذكروا الله ذكراً كثيرا") سوره احزاب ، آيه41 / خدا را بسيار ياد كنيد(

و هم مي فرمايد : "في صلوتهم خاشعون") مؤمنان در نمازشان خشوع دارند.)

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 13:2 |

بازخوانی نقش عمّار ياسر در جنگ صفين (نهم صفر سالروز شهادت عمار گرامی باد)

رهبر انقلاب در سخنان 5 مرداد 1388 خود در ديدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر، به نقش نخبگان بابصيرت در تبيين حقايق در فضای جامعه اشاره كرده و برای نمونه از مجاهدت عمار ياسر در برابر جنگ روانی معاويه در نبرد صفين ياد كردند.{بشنويد http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/link_audio.gif}
گوشه‌ای از تلاش‌های عمار در اين جنگ را به روايت مرحوم حجت‌الإسلام و المسلمين محمد محمدی اشتهاردی در كتاب "زندگی پرافتخار عمار ياسر" با اندكی تلخيص و در دو بخش مرور می‌كنيم:

گفتار قاطع عمّار در مجلس مشورت برای جنگ
هنگامی كه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام در كوفه تصميم گرفت كه برای سركوبی معاويه و سپاه او به سوی صفّين حركت كند، مهاجران و انصار را كه با آن حضرت بودند، طلبيد و با آن‌ها درباره‌ی جنگ با معاويه به مشورت پرداخت و از آن‌ها نظرخواهی كرد. آن‌ها هر كدام جداگانه برخواستند و نظر خود را بيان نموند. عمّار ياسر نيز در ميان آن جمع بود و برخاست و پس از حمد و ثنای الهی چنين گفت: "ای اميرمؤمنان! اگر می‌توانی حتی يك روز به دشمن مهلت ندهی، اين كار را انجام بده. ما را قبل از آن‌كه آتش دشمنان بدكار شعله‌ور گردد و برای دوری و جدايی از ما هم‌رأی شوند، همراه خود روانه‌ی جبهه كن. آن‌گاه مخالفان را به سوی راه هدايت و رشد فراخوان. اگر پذيرفتند كه سعادتمند شده‌اند وگرنه، ناگزير با آن‌ها می‌جنگيم. فَوَاللهِ اِنَّ سَفْكَ دِمائِهِمْ، وَالْجِدَّ فی جِهادِهِمْ لَقُربَهٌ عِندَاللهِ وَ كَرامَهٌ مِنْهَ: سوگند به خدا! قطعاً ريختن خون آن‌ها و تلاش برای جهاد و نبرد با آن‌ها، موجب تقرّب و كرامت در پيشگاه الهی خواهد بود."

وجود عمّار، وسيله‌ی تشخيص حق از باطل
ابو نوح حِمْيَری پسرعموی "ذوالكَلاع" حِمْيَری بود؛ ولی ابونوح جزء سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام بود و ذوالكَلاع از سران لشكر معاويه بود. ذوالكَلاع علاوه بر شجاعت و سرداری، رئيس فاميل خود بود و اعضاء فاميلش به خاطر او به سپاه معاويه پيوسته بودند و همراه او با سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام می‌جنگيدند. ذوالكَلاع از عمروعاص شنيده بود كه پيامبر صلی‌الله‌عليه ‌و ‌آله ‌و ‌سلّم به عمّار ياسر فرموده است: "تَقتُلُكَ الفِئَةُ الباغِيَهِ: گروه متجاوز و ستمگر تو را می‌كشد!"
از اين رو شك و ترديد به دلش راه يافته بود كه عمّار در ميان كدام سپاه است، تا از اين راه به دست آورد كه آيا حق با سپاه علی عليه‌السلام است يا با سپاه معاويه. ذوالكَلاع تصميم گرفت اين موضوع را توسط پسرعمويش ابونوح كه از سربازان سپاه علی عليه‌السلام بود، پی‌جويی كند.
در يكی از روزهای جنگ، حضرت علی عليه‌السلام در ميان سپاه خود برای جنگ آماده می‌شدند كه ناگاه ديدند يك نفر از سپاه معاويه پيش آمد و صدا زد: "چه كسی مرا به ابونوح راهنمايی می‌كند؟" يكی از سربازان علی عليه‌السلام گفت: "من او را ديده‌ام. به او چه كار داری؟" در اين هنگام ذوالكَلاع، نقاب روی خود را كنار زد و سپاهيان علی عليه‌السلام او را شناختند كه پسرعموی ابونوح است. پس ابونوح را به او راهنمايی نمودند. ذوالكَلاع از ابونوح خواست كه من نيازی به تو دارم، از صف بيرون بيا تا با هم صحبت كنيم.
ابونوح گفت: "هرگز تنها نزد تو نمی‌آيم. شايد حيله‌ای در كار باشد كه می‌خواهی مرا به قتل برسانی. من با گروه خود می‌آيم." ذوالكَلاع پيشنهاد او را پذيرفت و به او اطمينان و ضمانت داد كه در حفظ جان او بكوشد. سرانجام ذوالكَلاع و ابونوح در گوشه‌ای از جبهه، با هم خلوت كردند. ذوالكَلاع به او گفت: "آمده‌ام در مورد چيزی كه مرا به شك انداخته، از تو سؤال كنم. من از قديم در عصر خلافت عمر بن خطّاب، از عمروعاص شنيدم كه می‌گفت: پيامبر صلی‌الله‌عليه ‌و ‌آله ‌و ‌سلّم به عمّار فرمود: گروه ستمگر تو را می‌كُشند. هم‌اكنون، اين سخن را به ياد "عمروعاص" آوردم. او در پاسخ من گفت: از پيامبر شنيدم كه فرمود: "يَلتَقی اَهْلُ الشّامِ وَ اَهلُ العراق و فی اِحْدَی الكَتيبَتَيْنِ الحقُّ وَ اِمامُ الهُدی و مَعَهُ عمّارُبنِ ياسِرٍ؛ مردم شام با مردم عراق برای جنگ رو در روی هم قرار می‌گيرند و حق و امام هدايت‌گر در ميان يكی از آن دو سپاه است. آن سپاهی كه عمّار ياسر در ميان آن است، حق می‌باشد."
ابونوح: آری سوگند به خدا عمّار در ميان سپاه ما (سپاه عراق) است.
ذوالكلاع: تو را به خدا سوگند می‌دهم، آيا عمّار در جنگ با ما جدّی است؟
ابونوح: آری، به پروردگار كعبه سوگند! او در جنگ با شما از من سخت‌تر است، با توجه به اين كه من دوست دارم كه همه شما به صورت يك نفر بوديد و من گردن شما را می‌زدم و تو را كه پسرعمويم هستی جلوتر از همه می‌كشتم.
ذوالكلاع: وای بر تو! با اين‌كه از خويشان نزديك ما هستی، چنين آرزويی داری! سوگند به خدا! من چنان نيستم كه نسبت به تو قطع رحم كنم و تو را بكشم.
ابونوح: خداوند به وسيله‌ی اسلام، خويشاوندی نزديك را بريد و خويشاوندی دور را نزديك كرد. (ميزان اسلام است، نه خويشاوندی) من با تو و اصحاب تو می‌جنگم؛ زيرا ما بر حق هستيم و شما بر باطل می‌باشيد.
ذوالكلاع: آيا ممكن است با من بيايی تا نزديك سپاه شام برويم و در آن‌جا موضوع وجود عمّار ياسر در سپاه علی و جدّيت او برای جنگ را به عمروعاص خبر دهی، تا شايد همين ملاقات موجب صلح بين دو سپاه گردد و من به تو امان می‌دهم و تحت ضمانت خودم تو را می‌برم تا كسی به تو آسيب نرساند...
ابونوح همراه ذوالكلاع نزد عمروعاص رفتند. ذوالكلاع به عمروعاص گفت: "آيا می‌خواهی با مردی كه ناصح و مهربان و واعظ و خردمند باشد، ديدار كنی تا از عمّار ياسر تو را خبر دهد و به تو دروغ نگويد؟" عمروعاص گفت: آری.
ذوالكلاع: آن مرد پسرعموی من، اين شخص (اشاره به ابونوح) است. عمروعاص به ابونوح رو كرد و (از روی طنز) گفت: "چهره‌ی ابوتراب (علی) را در سيمای تو می‌نگرم." ابونوح: من دارای سيمای محمد صلی‌الله ‌عليه ‌و ‌آله ‌و سلّم و اصحابش هستم؛ ولی تو دارای سيمای ابوجهل و فرعون می‌باشی.
در اين هنگام يكی از افراد سپاه شام تصميم گرفت تا ابونوح را بكشد، ولی ذوالكلاع نگذاشت... در اين وقت عمروعاص به ابونوح گفت: "تو را به خدا به من راست بگو! آيا عمّار ياسر در ميان شما است؟" ابونوح: من پاسخ تو را نمی‌دهم مگر اين‌كه به من بگويی چرا اين سؤال را می‌كنی؟ با اين‌كه در ميان ما از اصحاب محمد بسيارند كه با جدّيت با شما می‌جنگند؟
عمروعاص: از اين رو تنها از عمّار می‌پرسم كه از رسول خدا شنيدم فرمود: "اِنَّ عمّاراً تَقتُلُكَ الفِئَهُ الباغِيَهِ، وَ اَنّهُ لَيْسَ لِعمّارٍ اَنْ يُفارِقُ الحَقَّ وَ لَنْ تَأْكُلَ النّارُ مِنْ عمّارٍ شَيئاً؛ همانا عمّار را گروه ستمگر و متجاوز می‌كشند و عمّار هرگز از حق جدا نگردد و آتش دوزخ چيزی از وجود عمّار را نمی‌خورد!"
ابونوح: سوگند به خدای بزرگ! عمّار در ميان ما است و در جنگ با شما جدّی است. عمروعاص: به راستی او برای جنگ با ما جدّی است؟ ابونوح: آری به خدا سوگند! او در جنگ جمل به من خبر داد كه ما به‌زودی بر سپاه جمل پيروز می‌گرديم و ديروز به من گفت: "اگر سپاه شما (شام) آنقدر ما را سركوب كنند و تعقيب كنند كه تا نخل‌های سرزمين هَجَر (بحرين) عقب برانند، اطمينان داريم كه ما بر حق هستيم و شما بر باطل می‌باشيد. كشته‌های ما در بهشتند و كشته‌های شما در آتش دوزخ می‌باشند."
در اين هنگام عمروعاص از ابونوح تقاضا كرد تا عمّار ياسر را در مكانی نزديك بياورد تا با هم به صحبت بنشينند... سرانجام با ميانجی‌گری ابونوح، جلسه‌ای بين عمّار ياسر و عمروعاص، برقرار شد. در آن مجلس گفتگوی بسيار به ميان آمد. عمّار فريب چرب‌زبانی‌های عمروعاص را نخورد.
در فرازی از اين گفتگو آمده: عمّار به عمروعاص گفت: "آيا می‌توانی يك نمونه شاهد بياوری كه برای من روزی آمده باشد كه در آن خدا و رسولش را نافرمانی كرده باشم! انسان كريم، آن كسی است كه خدا او را گرامی بدارد. من ناچيز بودم، خداوند مرا ارجمند كرد. برده بودم، خداوند مرا آزاد نمود. ناتوان بودم، خداوند مرا نيرومند كرد. فقير بودم، خداوند مرا بی‌نياز كرد."

خوشحالی عمروعاص از كشته شدن عمّار و ذوالكلاع
سرانجام ذوالكلاع با اين‌كه حق برايش روشن شد، دنبال حق نرفت و در سپاه شام ماند و به دست سپاه علی عليه‌السلام كشته شد و بعد عمّار نيز كشته شد. در روايت آمده: هنگامی كه خبر شهادت عمّار ياسر و كشته شدن ذوالكلاع به عمروعاص رسيدس، بسيار خوشحالی كرده و به معاويه گفت: "وَالله يا مُعاوِيَهُ ما اَدْرِی بِقَتْلِ اَيُّهما اَنَا اَشَدُّ فَرَحاً...؛ سوگند به خدا ای معاويه! نمی‌دانم از كشته‌شدن كداميك از اين دو نفر (ذوالكلاع و عمّار) بيشتر خوشحالی كنم. اگر ذوالكلاع زنده می‌ماند تا عمّار كشته می‌شد، با همه‌ی قوم و فاميل خود، به سپاه علی عليه‌السلام می‌پيوست و شيرازه‌ی سپاه ما را از هم می‌گسست."

بگومگوی شديد عمروعاص و معاويه
عبدالله بن سُوَيد از فاميل‌های نزديك ذوالكلاع بود. او از عابدان زاهد عصرش بود ولی بر اثر ناآگاهی و فريب، در صف سپاه معاويه قرار داشت. او حديث عمروعاص را از ذوالكلاع شنيده بود كه پيامبر(ص) فرموده: گروه متجاوز عمّار را می‌كشند. عبدالله پس از شهادت عمّار دريافت كه گروه متجاوز همان سپاه معاويه است. از اين رو شبانه به سپاه اميرمؤمنان علی عليه‌السلام پيوست.
معاويه، برای عمروعاص پيام فرستاد و او را احضار كرد و به او گفت: "آيا هر چيزی كه از پيامبر شنيده‌ای، بايد نقل كنی؟ تو با نقل حديث از پيامبر، سپاه مرا تباه و حيران كرده‌ای." عمروعاص گفت: "من كه علم غيب نمی‌دانم. من قبل از جنگ صفّين، اين حديث را نقل كردم. در آن هنگام تو نيز در شأن عمّار سخن می‌گفتی." معاويه از سخن عمروعاص خشمگين شد و به عمروعاص بی‌اعتنايی كرد و تصميم گرفت كه او را از عطايای خود محروم نمايد؛ عمروعاص نيز به فرزند و اصحابش گفت: "همدم شدن با معاويه، خيری ندارد، بعد از جنگ از او جدا خواهم شد."
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/7827/H/eshtehardi.jpg
مرحوم اشتهاردی؛‌صاحب كتاب
سخن جالب إبن أبی‌الحديد
إبن أبی‌الحديد، داشمند معروف اهل تسنّن می‌گويد: "عجبا و شگفتا از مردمی كه به خاطر وجود "عمّار ياسر"، در حقانيت كار خود شك می‌كنند؛ ولی در مورد وجود حضرت علی عليه‌السلام (كه در كدام جانب است) شك نمی‌كنند؟! و استدلال می‌كنند كه حق با سپاه عراق است، زيرا عمّار در ميان آن‌هاست؛ ولی توجه و اعتنايی ندارند كه حضرت علی عليه‌السلام در ميان سپاه عراق است.
از اين سخن كه پيامبر(ص) در شأن عمّار فرمود: "گروه ستمگر تو را می‌كشند" واهمه می‌كنند؛ ولی از آن همه سخن كه پيامبر(ص) در شأن علی عليه‌السلام فرموده، واهمه ندارند. مگر نه اين است كه پيامبر در شأن علی عليه‌السلام فرمود: "اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ؛ خدايا دوست بدار كسی كه علی عليه‌السلام را دوست دارد و دشمن بدار كسی كه علی عليه‌السلام را دشمن دارد!" و نيز فرمود: "لا يُحِبُّكَ اِلّا مُؤْمِنٌ و لا يُبغِضُكَ اِلّا المُنافِقُ؛ دوست ندارد تو را مگر مؤمن و دشمن ندارد تو را مگر منافق." اين شيوه، بيانگر آن است كه قريش از نخست تصميم گرفتند كه فضائل علی عليه‌السلام پوشيده بماند، تا به طور كلی فراموش گردد...

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 13:45 |

اهميت ماه محرّم و آداب ورود به ماه محرّم

در باب اهميت محرّم يک نکته ای هست: وقتی شما انتظارتون از خودتون در ماه محرّم بالا رفت و اين ماه رو ماه خدا ديدين و ماه تحوّل و تعالی، اين نگاه شما به ماه محرّم، ماه محرّم رو برای شما با برکت ميکنه. هر چه باور شما در ارتباط با اين مفهوم بالاتر بره، اين يعنی ظرف برای بهره برداری.

حرم امام رضا(ع) که ميرين، چه آمادگی روحيی دارين؟ وقتی رفتی، بگو من هرجوری هم که باشم، الان تحت تابش انوار مهربانه نگاه امام رضا(ع)هستم. با اين باور، يقيناً بيشتر گيرت مياد.

خدا با بندگانش اينجوری رفتار ميکنه. تفاوت آدمها توی همين اتفاقهای ظريفی است که در دلشون ميفته. روز قيامت، آدمها با نياتشون محشور ميشن. وقتی ميگی بريم انشاءالله امام رضا(ع) يه نگاهی هم به ما ميکنه، يعنی شک داری؟

ما همه اعضا و جوارحمون رو کنترل ميکنيم برای چی؟ برای اينکه دلمون رو از اين طريق کنترل کنيم. تمام اعمال و حرفهای ما، ميخوان يه اتفاق کوچکی در دل بيندازن. لذا بعضی اوقات، بايد بدونيم چکار ميخوايم بکنيم. بريم مجلس اهل بيت، بلکه باورمون يه ميليمتر بره جلوتر.

موقعی که ميخوای از دنيا بری، خدا ميسنجد تا ببينه چقدر از او ميترسی؟ مگر به او شک داری؟ آدم به هيکلش نيست، آدم به قلبشه. هزار تا عمل انجام ميده تا اون نوسان قلبی رو کنترل کنه.

اون عارف يه غيبت شنيد، گفت من 40 روز بايد کار کنم تا دلم به حال خودش برگرده. آدمی به اين دلشه. برو جلو توی اين بحث. ميخوای آدم تر باشی، بايد خيلی اين موضوع برات شفاف بشه. آدم تر شدن، خيلی بيشتر به فکر و خطورات ذهنی ربط داره.

تکليف خودت رو بدون. با چه دلی و با چه حضور قلبی وارد محرم شدی؟ باورت، نگاهت به محرّم چيه؟

ما درون را بنگريم و حال را ...... نی برون را بنگريم و قال را

نوسانات قلب عباس با ديگران چه تفاوتی ميکرد که باعث شد از ديگران متمايز بشه؟

اونوقت تو در طول 24 ساعت، هرچی به دلت خطور کنه محاسبه ميشه. اگر اهل مراقبتی، اين دل را مراقبت کن. علامه طباطبايی ميفرمودند: من گرسنه بودم، توی نماز شبم به دلم خطور کرد، فردا چکنم. از آن عالم نهيب آمد که تا حالا ما تو رو گرسنه نگذاشتيم.

نگاه ما به محرّم بايد تغيير کنه. محرّم، ماه مغفرت است. وای بر کسی که محرّم، کم گيرش بياد. محرّم، وقتی بی نماز مياد سينه ميزنه، اينقدر امام حسين بهش ميرسه. نمازخونها بايد چی بشن؟

اگه شب قدر، مقدّرات زندگی ما امضا ميشه، شب عاشورا شهادتنامه امضا ميشه.

حواسمون رو جمع کنيم...

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در چهارشنبه دوم آذر 1390 ساعت 20:58 |

تهاجم فرهنگی دفاع فرهنگی می خواهد!

پس ازپیروزی انقلاب اسلامی وپس ازآنکه  مشخص شد این انقلاب چون انقلابهای دیگر  به هیچ قدرت شرقی یا غربی وابستگی نداردوحتی مقابله با این قدرتها پرداخته ودرصدد صدورانقلاب خود به دیگرکشورهای ستمدیده دارد،کسانی که ازاین طریق ضرر می دیدندتصمیم به مقابله باپیشرفت انقلاب گرفتند و تمام سعی خودراکردندتاحداقل ازافزایش قدرت این انقلاب ویانفوذ درقلوب جهانیان جلوگیری کنند،پس با توطئه های متفاوت ازجمله تحریم سیاسی،اقتصادی وتحمیل جنگی سخت به این نظام نوپا درصدد خشکاندن ریشه های آن برآمدند،امّازمانی که فهمیدند زور وجبرنمی تواند عزم این ملت سراپاعشق به انقلاب راکم کندباشیوه ای نووجدیدواردعمل شدند.

آنها که تمام تحریم ها رابرانقلاب متحمل ساخته بودند آغوش خودرابرای صادرکردن کالایی به سمت انقلاب باز کردندوبااشتهایی پایان ناپذیر این کالا رابه سمت انقلاب سرازیرکردند،کالایی بانام فرهنگ،اماچرا دشمنان این سخاوت رابه خرج دادندفرصتی مفصلتر و مجالی دیگر می پذیرد.

اماچرا این سخاوت راعزیزماتهاجم نامید!!؟زیرا این سخاوت بنایی رانابود می ساخت که هزاران سال بزرگان فرهنگ ودیانت مابرپاکرده بودند.بنایی که درست است که ازباد وآب درامان است ولی درمقابل کاخ سیاهی که بی فرهنگان ساخته اند شکننده است. فرهنگ امانتی است که به وسیله ی اجدادماغربال شده وبهترین آن به دست ما رسیده ، پس نیازی به مکمل یامددرسان ندارد.

اکنون باگذشت سی سال ازتولدانقلاب اسلامی هنوز دشمن ناامید نشده وبا تهاجم همه جانبه خود قصدبراندازی آن رادارد.

دراین جا این سوال مطرح می شود که چرابعضی هاسرخودراچون کبک زیربرف فرو برده اند ودرتوهمی عجیب نشانه های این تهاجم وسیع رانمی بینند؟این سوال وچندین سوال دیگرکه ذهن مارابه خود مشغول کرده است همچنان بی پاسخ باقی می ماند. ولی ماهمچون برداران خیبرآفرین خودبرخواسته ایم تادراین دفاع مقدس فرهنگی زمین وزمان رابرمهاجمان به فرهنگ لطیف خود تیره وتارکنیم.

ان شاالله ....

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در شنبه دوم مهر 1390 ساعت 18:41 |

تهاجم فرهنگی دفاع فرهنگی می خواهد!

پس ازپیروزی انقلاب اسلامی وپس ازآنکه  مشخص شد این انقلاب چون انقلابهای دیگر  به هیچ قدرت شرقی یا غربی وابستگی نداردوحتی مقابله با این قدرتها پرداخته ودرصدد صدورانقلاب خود به دیگرکشورهای ستمدیده دارد،کسانی که ازاین طریق ضرر می دیدندتصمیم به مقابله باپیشرفت انقلاب گرفتند و تمام سعی خودراکردندتاحداقل ازافزایش قدرت این انقلاب ویانفوذ درقلوب جهانیان جلوگیری کنند،پس با توطئه های متفاوت ازجمله تحریم سیاسی،اقتصادی وتحمیل جنگی سخت به این نظام نوپا درصدد خشکاندن ریشه های آن برآمدند،امّازمانی که فهمیدند زور وجبرنمی تواند عزم این ملت سراپاعشق به انقلاب راکم کندباشیوه ای نووجدیدواردعمل شدند.

آنها که تمام تحریم ها رابرانقلاب متحمل ساخته بودند آغوش خودرابرای صادرکردن کالایی به سمت انقلاب باز کردندوبااشتهایی پایان ناپذیر این کالا رابه سمت انقلاب سرازیرکردند،کالایی بانام فرهنگ،اماچرا دشمنان این سخاوت رابه خرج دادندفرصتی مفصلتر و مجالی دیگر می پذیرد.

اماچرا این سخاوت راعزیزماتهاجم نامید!!؟زیرا این سخاوت بنایی رانابود می ساخت که هزاران سال بزرگان فرهنگ ودیانت مابرپاکرده بودند.بنایی که درست است که ازباد وآب درامان است ولی درمقابل کاخ سیاهی که بی فرهنگان ساخته اند شکننده است. فرهنگ امانتی است که به وسیله ی اجدادماغربال شده وبهترین آن به دست ما رسیده ، پس نیازی به مکمل یامددرسان ندارد.

اکنون باگذشت سی سال ازتولدانقلاب اسلامی هنوز دشمن ناامید نشده وبا تهاجم همه جانبه خود قصدبراندازی آن رادارد.

دراین جا این سوال مطرح می شود که چرابعضی هاسرخودراچون کبک زیربرف فرو برده اند ودرتوهمی عجیب نشانه های این تهاجم وسیع رانمی بینند؟این سوال وچندین سوال دیگرکه ذهن مارابه خود مشغول کرده است همچنان بی پاسخ باقی می ماند. ولی ماهمچون برداران خیبرآفرین خودبرخواسته ایم تادراین دفاع مقدس فرهنگی زمین وزمان رابرمهاجمان به فرهنگ لطیف خود تیره وتارکنیم.

ان شاالله ....

|+| نوشته شده توسط دوستداران ولایت در شنبه دوم مهر 1390 ساعت 18:41 |